ناامید نیستیم اما باید با سرعت بیشتری پیش برویم

گفت‌وگو با آرین افشار، مدیر سرمایه‌گذاری جوانه

0

وقتی یک سرمایه‌گذار و یک استارتاپ پشت میز مذاکره می‌نشینند، اغلب با چنان ادبیات و خواسته‌های متفاوتی به گفت و گو می‌پردازند که به نظر می‌رسد از دو جهان متفاوت آمده‌اند. همین باعث می‌شود بسیاری از کسب و کارهای نوپا که اتفاقا پتانسلیل بالایی هم دارند نتوانند از مرحله بذر عبور کنند و در مرحله جذب سرمایه به بن‌بست بخورند. بسیاری دلیل این موضوع را دور بودن سرمایه‌گذاران و صاحبان پول از فضای اکوسیستم و ترندهای نوآوری می‌دانند. اما آرین افشار مدیر سرمایه‌گذاری گروه جوانه که خود تجربه کارآفرینی و بنیانگذاری را هم دارد، اعتقاد دارد که تیم‌ها هم بدون مشکل نیستند و این دانشی است که باید برای رشد کسب و کار خود به دست بیاورند. دانش جذب سرمایه، ارائه و توانایی اثبات مفهوم و ایده چیزی است که حداقل در تمام تیم‌های استارتاپی به راحتی پیدا نمی‌شود. در آستانه یلدا کارآفرینی استارتاژی ایران پای صحبت‌های آرین افشار نشستیم و فضای سرمایه‌گذاری خطرپذیر در ایران را از زاویه‌های مختلف بررسی کردیم.

  • چه شد که گروه هزاردستان به فکر سرمایه‌گذاری خطرپذیر افتاد؟

خود هلدینگ هزاردستان قبل از اینکه جوانه را به صورت رسمی راه‌اندازی کند، سرمایه‌گذاری‌هایی داشته است؛ سرمایه‌گذاری از جنس توسعه ورتیکال که با برند جدید شکل گرفتند. شاید برای نمونه بشود کارنامه را مثال زد. ویا جذب کردن تیم‌هایی که در زیرمجموعه شرکت‌ها فعالیت کردند. یا حتی سرمایه‌گذاری روی بازی‌ها، شرکت‌های بازی‌سازی. با این وجود دیگر نیاز بود بعد از اینکه یک استارتاپی که خود یک روزی کوچک بوده و الان دیگر بزرگ شده، چندین کمپانی بزرگ از جمله دیوار، کافه بازار، ستون و بلد را ایجاد کرده، یواش یواش وارد سرمایه‌گذاری هم بشود. نگاه به سرمایه‌گذاری عموما در شرکت‌ها متفاوت است، به همین دلیل تصمیم بر این شد در قالب یک شرکت مجزا که امروز اسم آن جوانه است، سرمایه‌گذاری CVC و VC را انجام دهیم و طبعا مانند هر شرکت سرمایه‌گذاری خطرپذیر دیگری سعی می‌کنیم وقتی از یک دل شرکت تکنولوژی‌محور‌ بیرون می‌آییم، به دو جنبه نگاه کنیم.

یکی اینکه اگر در خود هلدینگ فرصت‌های سرمایه‌گذاری در قالب corporate capital است، انجام دهیم. مثلا اگر استارتاپ‌هایی هستند که با ورتیکال‌های دیوار ارتباط مستقیم دارند، دیوار می‌تواند در قالب شراکتی در قالب سرمایه‌گذاری هم به رشد خود و هم به رشد استارتاپ کمک کرده و زنجیره ارزش خود را بسازد. طبعا ما در آنجا می‌توانیم نقش جدی ایفا کنیم و اهرم رشد خیلی خوبی برای استارتاپ‌ها باشیم.  از طرف دیگر ونچر است؛ ونچر آنجا پررنگ است که دو نگاه داریم؛ یکی استارتاپ‌هایی که به معنای واقعی کلمه می‌توانند رشد سریع ایجاد کنند و استارتاپ‌هایی که می‌توانند برای ایران درآمد ارزی ایجاد کنند.  ما با این دو حوزه و با این دو نگاه آمدیم و وارد فضای سرمایه‌گذاری شدیم. الان عملا نزدیک به ۱۰ماه است که جوانه شکل گرفته و ۲سرمایه‌گذاری انجام دادیم و امیدواریم تا انتهای سال سرمایه‌گذاری‌های بیشتری داشته باشیم.

  • در مرحله بذری چطور؟

چون تعداد استارتاپ‌ های فعال خیلی زیاد نیست، ما الان تقریبا از pre-seed stage  تا series A در حال دیدن تیم‌ها هستیم و عملا خودمان را محدود به حوزه یا استیجی نکردیم. در CVC، مشخصا ورتیکال‌های دیوار و بخشی که در وب‌سایتمان به اسم فرصت‌های سرمایه‌گذاری گذاشتیم، اولویت بالاتری دارند.

در خیلی از حوزه‌ها هم که در قالب دیپ‌تک یا های‌تک ورود پیدا کردیم اصلا تیم‌های زیادی نیستند. یعنی ما با تیم‌هایی صحبت می‌کنیم که حتی idea stage هستند و برای آن سعی کردیم برنامه‌ای تهیه‌ کنیم و سعی می‌کنیم تامین مالی جمعی اولیه‌ای انجام دهیم تا تیم‌ها بتوانند ۶ماه فعالیت داشته باشند، به نقطه ورود به بازار که رسیدند یا محصول آنها به بازار رفت، ما به عنوان سرمایه‌گذار در دوره بعد آنها ورود پیدا کنیم.

  • چیزی که ما در شنبه هم درگیر هستیم و شما هم اشاره کردید، نبود استارتاپ‌های تازه‌نفس است. سمت خود ما حداقل دو نگاه وجود دارد؛ یکی هزینه بالای راه‌اندازی تیم است. موافق این کمبود هستید و اگر هستید دلیل آن را چه می‌دانید؟

به‌شدت موافقم. چالش پررنگ اول را این می‌بینم که مهاجرت به‌شدت افزایش یافته و افراد نخبه در حال رفتن هستند. خیلی از افراد و دانشجوهای نخبه ما حتی قبل از ورود به بازار کار، می‌روند. حتی بازار کار ایران را لمس هم نمی‌کنند و در دوره دانشجویی می‌روند. وقتی این حجم کم می‌شود، طبعا استارتاپ خوب هم کم می‌شود.  بحث بعدی هم این است که فکر می‌کنم کرونا یکی از دلایلی بود که باعث شد این رابطه‌سازی در ایران ضعیف شود. قبل از کرونا رویدادهایی مثل استارتاپ ویکند بود که به‌شدت به قشر دانشجو کمک می‌کردند تا آدم‌ها یکدیگر را ببینند و ‌تعاملی شکل بگیرد؛ خود ما آدم‌های آن‌موقع هستیم. متاسفانه در ۴، ۵‌سال اخیر شاید شتاب‌دهنده‌های زیادی زدیم، شاید فضاهای کار اشتراکی زیادی زدیم، شاید ونچرها رشد درصدی قابل‌توجهی کردند اما قطعا رشد عددی قابل‌توجهی نکردند.

  • با توجه به تجربه‌ای که در اکوسیستم داشتید، اتمسفر بچه‌های استارتاپی و صاحبان کسب‌و‌کار را بهتر می‌شناسید. این چقدر به شکل‌گیری ادبیات مشترک در مجموعه‌ای مثل جوانه کمک می‌کند که درک بهتری نسبت به استارتاپی که آمده، پشت میز نشسته و انتظار دارد که آن طرف میز رویاهایش را باور کند و بیاید روی رویاهای او سرمایه‌گذاری کند؟

طبعا ما همیشه در اکوسیستم دو جنس سرمایه‌گذار داشتیم؛ سرمایه‌گذاری که حوزه تک و بیزینس‌مدل‌های تکنولوژی را می‌شناسد و سرمایه‌گذارهایی که از یک بازار سنتی آمدند و شناخت کافی از این حوزه ندارند. از روز اول این اتفاق افتاده و هنوز هم هست. شرکت‌هایی که تجربه‌اش را دارند، خود استارتاپ بودند و الان سرمایه‌گذار هستند، جاهایی مثل دیجی‌کالا، خود هلدینگ هزاردستان، علی‌بابا و جاهای دیگر، طبعا سخت‌تر سرمایه‌گذاری می‌کنند‌ ولی اگر به تیمی اعتقاد پیدا کند و به قول شما با آرزوهای آنها همخوان شود، دیگر پشت آن تیم است. اگر فردا مشکلی برای این تیم پیش بیاید، احتمال اینکه سرمایه‌گذار پشت آن را خالی کند خیلی زیاد است. می‌گوید من هم این تجربه را داشتم. بگذار ۶ماه دیگر هم با او همراه باشیم تا این دوره را رد کند. تجربه من این است که شرکتی که ونچر خودش تک است، کمی سخت‌تر است. مشکل عمده‌ای که داریم و احتمالا در ششمین یلدای کارآفرینان استارتاپی ایران مفصل‌تر در این مورد صحبت می‌کنیم، این است که تیم‌ها هم بدون مشکل نیستند. یعنی می‌بینم چقدر فایننشال‌های تیم‌ها مشکل دارد، فایل‌پیچ تیم‌ها چقدر مسئله زیادی دارد. تیم‌ها در برقرار ارتباط با سرمایه‌گذار و حفظ ارتباط چقدر مسائل زیادی دارند. به نظر من واقعیت دانش آن هم است، نمی‌خواهم بگویم دانش در ایران هست یا نیست، فکر می‌کنم هر‌کسی که استارتاپ راه می‌اندازد، مینیمم این است که دانش اولیه زبان را باید داشته باشد. با یک سرچ ساده گوگل همه می‌فهمند financial polition چیست. حالا می‌خواهد محتوا ایرانی باشد یا بلاگ خارجی باشد. خیلی ساده ساختار پیچ‌تک را می‌فهمیم، در یک VC چطور باید پیچ کنیم را بفهمیم، فکر می‌کنم خیلی ساده می‌فهمیم. واقعیت این است که یکی از تجربیات منفی من و چیزی که سعی کردم همیشه اصلاح کنم board member در استارتاپ‌ها بوده است. من عضو هیات مدیره ۶، ۷ استارتاپ بودم و فکر می‌کنم واقعا تیم‌ها در مدیریت هیات مدیره و حفظ ارتباط با سرمایه‌گذار خیلی ضعیف عمل می‌کنند و می‌دانید اینها هم آدم‌ها را دلسرد می‌کند.

  • دلیل آن را چه می‌دانید؟ به نظر شما رشد هیجانی اکوسیستم استارتاپی ایرانی است که باعث شده یک‌سری بخش‌ها، بالغ نشود یا نبود منتورهای مناسب است؟ یک نگاه به فاندرهای استارتاپ‌های بزرگ در چند سال اخیر بیندازیم، فکر کنم به غیر از حسام آرمندهی، بقیه بچه‌ها همه بالای سر کار خود هستند. یعنی کسی از سازمان خود نیامده که از سازمان خود نقش منتوری را برای خود بردارد. انگار آن به اشتراک‌گذاری دانش آنطوری که باید شکل نگرفته و آدم‌ها مجبور شدند بالای کسب‌و‌کار بایستند.

نکاتی که گفتید در مجموع درست است و من سعی می‌کنم کمی شاخ و برگ به آن بدهم. در وهله اول فکر می‌کنم چه فرآیند منتورشیپ باشد چه نباشد، چه آموزش باشد و نباشد، اگر فردی در فضای اکوسیستم استارتاپی شروع به جذب سرمایه می‌کند، حداقل این است که خود او باید یک دانشی را بیاید و به آن برسد. این جزئی از فرآیند است. اگر من و شما هم بخواهیم جایی برویم و کاری کنیم، از قبل یک تحقیق اولیه انجام می‌دهیم. این گام اول. اگر آن فاز منتورشیپ، آموزش داخلی، ویدئو ترینینگ، پادکست فارسی باشد چه بهتر، باید وقت بیشتری بگذارند و مفصل‌تر یاد بگیرند، این به نظر من وظیفه کسی است که به عنوان فاندر کسب‌و‌کار راه می‌اندازد. اصلا چه می‌خواهد جذب سرمایه کند، چه نمی‌خواهد. به نظر من دانشی است که خود آن فرد باید حتما یاد بگیرد. بحث دوم این است که منتورشیپ در این چند سال خیلی رشد زیادی نداشته. رشد به آن میزان که لازم است نبوده ولی اینطور هم نبوده که اصلا نباشد؛ اینکه میزان آن شاید به اندازه کافی نبوده نکته کاملا درستی است.

نکته سوم این است که اکوسیستم ما اتفاقا کلا رشد هیجانی نداشته؛ یعنی وقتی امروز خودمان را با ۵سال پیش مقایسه می‌کنیم، کاری ندارم که یک سری از شرکت‌های بزرگ، بزرگ‌تر شدند، چون این به‌تنهایی رشد اکوسیستم نیست، رشد شرکت است. به عقب که برمی‌گردیم، از لحاظ تعداد استارتاپ و میزان جذب سرمایه‌ای که انجام شده، من رشد خیلی عجیب و غریبی نمی‌بینم؛ با توجه به اینکه تعداد پلیرها هم خیلی زیاد شده، یعنی تعداد پلیرهای ونچر هم خیلی زیاد شده است. در نتیجه ما رشد خیلی عجیب و غریبی تجربه نکردیم و طبعا آن بحث‌های منتورشیپ و غیره هم خیلی رشد نکرده.

برگردم سر حرف اولم، به نظرم چه در اکوسیستم رشد اتفاق بیفتد و چه نیفتد، هر کسی که وارد فضای راه‌اندازی کسب‌و‌کار و استارتاپ می‌شود، خود باید یک دانش اولیه‌ای را به دست بیاورد، فارغ از اینکه چه چیزی در اکوسیستم ارائه می‌شود، چه چیزی توسط شتاب‌دهنده‌ها ارائه می‌شود، این نظر شخصی من است. یعنی اگر من به ۷سال پیش خودم برگردم، خیلی کارها را انجام می‌دهم. حالا اگر منتور خوبی هم پیدا کردم، چه عالی. خیلی از بچه‌ها در لینکدین و جاهای دیگر پیام می‌دهند که ما مشاوره می‌خواهیم. یک بحث خیلی پررنگ وجود دارد، بچه‌ها نمی‌دانند چه چیزی می‌خواهند. به نظر من اگر تیمی به شخصی پیام می‌دهد، راهنمایی و منتورشیپ می‌خواهد باید بداند که چه می‌خواهد. این یک هنر بزرگ است که من آن را در یک سال گذشته خیلی کم دیدم.

  • همانطور که در صحبت‌هایتان اشاره کردید، تعداد زیادی شتاب‌دهنده، صندوق سرمایه‌گذاری، سرمایه‌گذار خطرپذیر، حتی سرمایه‌گذارهای سنتی که الان به فضای استارتاپی تمایل نشان می‌دهند،  حضور دارند و ادعای این را دارند که پول وارد سیستم می‌کنند. با توجه به حجمی که درباره آن صحبت می‌کنیم، آیا می‌شود گفت که مشکل امروز اکوسیستم ما پول نیست؟

نه اتفاقا به نظر من مشکل اکوسیستم ما قطعا پول هم هست. دانش هست، نیروی بااستعداد هست و پول هم به نظر من هست. چندی پیش یک گزارش دیدم، حالا ممکن است عدد را اشتباه بگویم، اگر می‌دانید حتما اصلاح کنید. فکر می‌کنم عدد سرمایه‌گذاری سال‌۹۹ یا ۱۴۰۰ نزدیک ۳۰۰میلیارد تومان گفته بودند. واقعا عدد کوچکی بود. به اندازه دو خانه است. یا مثلا به اندازه دو استارتاپ seed stage در همین کشورهای همسایه عرب‌زبان‌ها و ترک‌زبان‌ها‌ست.

  • با توجه به رکود بازار بورس، فکر می‌کنید ورود استارتاپ‌ها بتواند هیجان را به این بازار برگرداند؟ چون اسم‌هایی هستند که مردم بیشتر شنیدند؟

حس شخصی من واقعا این نیست. خیلی هم آدم متخصصی نیستم که بخواهم نظر بدهم. حس نمی‌کنم واقعا هیجان عجیب و غریبی بدهد. دلیلش هم این است که عموما در حوزه‌های نوآورانه بیشتر از اینکه مردم سرمایه‌گذاری کنند، می‌بینیم که یک سری شرکت می‌آیند. تصور من این است که اگر تپسی هم به بازار سرمایه ورود پیدا کند، چون می‌دانید ۵ یا ۱۰‌درصد را اول عرضه می‌کنند، در یک دوره دو، سه‌ساله نزدیک ۲۰‌درصد را عرضه می‌کنند. من فکر می‌کنم آن ۵‌درصد اولیه را عمدتا نهادها بخرند. شرکت‌های بزرگ، نهادهای فعال و بعید می‌دانم مردم به عنوان تارگت اول استقبال زیادی کنند. حس می‌کنم احتمالا افراد خرد مثل خود من که گهگاهی در بازار سرمایه معامله‌ای انجام می‌دهند، یا سهامی می‌خرند، احتمالا کمی جلوتر بایستند، مثلا شرکت سوم، چهارم. به این دلیل که کسانی که در بازار سرمایه کمی دانش دارند و خرید می‌کنند، صورت‌های مالی را می‌بینند، صنایع مشابه را می‌بینند، بعد تصمیم می‌گیرند.

  • در سرمایه‌گذاری خطرپذیر، ایران و منطقه، ما چقدر متفاوت هستیم و به نظر شما آیا این گزاره که ما از منطقه عقب افتادیم یا منطقه را از دست دادیم درست است؟

در پاسخ به سوال دوم شما باید بگویم دارد گزاره درستی می‌شود. این نکته مهم است که شاید هنوز نشده ولی با همین فرمان پیش برویم قطعا به انتهای سال‌۱۴۰۱ نرسیده، این اتفاق ‌می‌افتد و با اطمینان این حرف را می‌زنم. نکته مهمی هم که باید بگویم، ما به‌شدت روی تکنولوژی، دانش، سرمایه هوشمند، جوان‌های باهوش خیلی خوب هستیم. هر جای دنیا رفتم دیدم که ایران خوب است. وقتی با خیلی از دوستان خارجی، ایرانی‌های مقیم خارج از کشور صحبت می‌کنم، می‌گویم چقدر ما خوب هستیم. همه مردم اسنپ استفاده می‌کنند، همه مردم آنلاین خرید می‌کنند، ما در خیلی از جاهای دنیا مثل اروپا و کانادا، حالا آمریکا را از این داستان مستثنی می‌کنم، همه آدم‌ها اوبر استفاده نمی‌کنند، همه آدم‌ها آنلاین خرید نمی‌کنند. در نتیجه ما در ایران چه از جنس مردم و چه از جنس نوآوری و چه از جنس تکنولوژی قطعا عقب نیستیم. جمعیت کمی نداریم اما اشکالی که در ایران داریم این است که جمعیت زیاد ما زیادتر نمی‌شود. ولی جایی مثل امارات و عمان که جمعیت زیادی ندارند، چون به بازار بین‌المللی دسترسی دارند، جمعیت آنها زیاد می‌شود. این نکته مهمی است و از جنس market size و market cap این حرف را می‌زنم.

در بحث سرمایه‌گذاری به صورت خیلی مشخص، می‌شود یک عدد ساده‌ای از بازار امارات و بازار ترکیه که هاب اصلی ما هستند.  جذب سرمایه هوشمند آنها با بن ریت‌های زیاد و استارتاپ‌های IPOای دارند می‌دهند، در حال زیاد شدن است. فکر می‌کنم امسال ترکیه دو استارتاپ یونیکورنی داشت. قطعا عقب می‌مانیم و این خیلی بدیهی است. این اتفاق بدی هم که در ایران در حال افتادن است، می‌بینیم که بیزینس‌ها در حال اضافه‌کردن ورتیکال‌های جدید هستند. نمی‌شود گفت کار بدی است یا کار خوبی، صرفا از بنچ‌مارک دنیا این حرف را می‌زنم، احتمالا برای دیجی‌کالا جذاب خواهد بود e-commerce خود را به‌تنهایی توسعه بدهد تا ورتیکال‌های دیگری اضافه کند. البته که قاعدتا این دو باید با هم اتفاق بیفتد، ولی وقتی به قول آقای محمدی می‌گوید ما سقف e-commerce را گرفتیم و حالا باید ورتیکال‌های دیگری اضافه کنیم، بحث کاملا درستی است و نشان می‌دهد که مارکت رشد نمی‌کند، من باید به مارکت‌های دیگری ورود کنم و بگیرم که طبعا برای افراد هلک خیلی بزرگی است.  اگر جمع‌بندی کنم، بله اگر با بازار جهانی ارتباط ایجاد نکنیم و توسعه ندهیم و سرمایه‌گذاری‌های ما هم اگر با این فرمان ادامه پیدا کند، قطعا عقب خواهیم بود.

  • به سراغ یلدای امسال برویم. فکر می‌کنید اینطور رویدادها چقدر برای اکوسیستم‌های استارتاپی لازم است و می‌تواند نقش مهمی برای خود بازی کند؟

کلا یلدا رویداد جذابی بوده و همیشه بیننده آن بودم و خوشحالم که امسال هم حضور دارم. واقعیت این است که رویدادها همان خون در جریان اکوسیستم هستند. قطعا یک یلدا خیلی کم است و باید تعداد خیلی بیشتری داشته باشد و همانطور که گفتید همان استارتاپی که در ابتدا سرچ نمی‌کند، باید در چنین جاهایی این دانش را ببیند، بیاید و بشنود که تیم‌ها چقدر ریجکت می‌شوند، چالش‌های سرمایه‌گذارها چیست؟ چه حوزه‌های جذابی برای سرمایه‌گذاری وجود دارد. CVC چیست، VC چیست؟ از CVC چه انتظاری داشته باشد؟ تجربیات افراد را در یکی دو سال گذشته بشنود. این رویدادهاست که افراد تجربیات خود را به اشتراک می‌گذارند. قطعا خیلی از افراد هستند که فرصت این را ندارند برای هر استارتاپی وقت بگذارند. سعی می‌کنند یک جا صحبت کنند و آن صحبت یک سرنخ و خط برای ادامه‌دادن آن مسیر می‌شود. دیگر باید برداشت اصلی را بچه‌هایی کنند که به فکر راه‌اندازی کسب‌و‌کار هستند یا کسب‌و‌کاری راه انداختند، نت‌ورک خود را راه بیندازند و در نهایت از تجربیات استفاده کنند.

  • چرا در اکوسیستم ایران خیلی کم از اگزیت موفق می‌شنویم؟ کلا از اگزیت کم می‌شنویم، از اگزیت موفق که خیلی کمتر می‌شنویم.

من اگزیت را دو یا سه بخش می‌کنم. راجع به بخش اول، ما اگزیت‌هایی از جنس‌ مختلف داریم. اگزیت از جنس فروش سهام، اگزیت از جنس acquire شدن و اگزیت از جنس ورود به بازار سرمایه داریم. حالا یکی دو مدل دیگر هم هست که خیلی پابلیک نیست. اصولا acquire شدن در دنیا هم یکی از روندهای اگزیت موفق است و به نظر من در ایران تیم‌ها یکی با فرآیند acquire شدن خیلی آشنا نیستند و خیلی از شرکت‌های سرمایه‌گذاری، طبیعی هم هست، acquire را کسی انجام می‌دهد که نیاز به آن تکنولوژی دارد و در نتیجه عرف نیست که مثلا یک VC بیاید و acquire کند.

یک VC مثلا در seed stage ورود می‌کند، در یک راند جلوتر یک جایی مثل دیجی‌کالا یا هزاردستان تیم و تکنولوژی را acquire می‌‌کنند، حالا یا پرواکت را کیل می‌کنند یا ادامه می‌دهند، یا می‌آورند در یکی از ورتیکال‌های بیزینس خود ادامه می‌دهند. به نظر من خیلی بیزینس‌مدل‌های این شکلی، شکل نگرفته که افراد بر اساس acquire بیایند و از طرف دیگر هم تولید آن تکنولوژی‌ها در ایران همچنان ارزان‌تر از acquire کردن است، چرا؟ چون تیم‌های بیب تک زیادی نداریم. کجاها acquire کردن معنی می‌دهد؟

یک تیم کوچک تکنولوژی خیلی قوی به جایی رسیده که برای شرکت نمی‌ارزد خودش وقت بگذارد و آدم‌هایی مثل آنها نمی‌تواند پیدا کند. در نتیجه می‌رود و تیم را می‌خرد. چون شرکت‌های تکنولوژی‌محور ما کم هستند، آنهایی که واقعا قدرت acquire کردن را دارند پنج، شش تا هستند، حالا بانک‌ها را وارد نمی‌کنم چون واقعا تعداد آنها خیلی زیاد است، خیلی تیم‌ها وارد این حوزه نمی‌شوند. تیم‌هایی هم که وارد این حوزه می‌شوند، تیم‌های داخلی خود را طوری مدیریت نمی‌کنند که وارد این فضا شوند. چون وقتی راجع به acquire شدن صحبت می‌کنیم باید بعد فنی تیم خیلی ثبات داشته باشد. باید توان اثبات تکنولوژی را داشته باشند، قابل due diligence شدن باشند، سورس کدهای آنها خیلی مرتب و منظم باشد، این فرآیند احساس می‌کنم دو یا سه سال دیگر شکل بگیرد. بحث دیگر بحث فروش سهام است. عموما تیم‌های بزرگی نداریم که آنقدر سهام آنها ارزشمند شده باشد که افراد حاضر باشند سهام را بخرند. فکر می‌کنم زیر ۲۰‌تیم داشته باشیم که یک سرمایه‌گذار حاضر باشد برود، پول بدهد و سهام آن فرد را بخرد. سهام شخص را بخرد نه اینکه روی کسب‌و‌کار سرمایه‌گذاری کند. در نتیجه خبر هست ولی خبرها آنقدر کم هستند که دیگر زیاد نمی‌شنویم. کم و بیش من دور و برم می‌دانم که این اتفاق افتاده ولی واقعا در این مدت به اندازه انگشت‌های دو دست هم نبوده. بحث بعد ورود به بازار سرمایه است. ورود به بازار سرمایه در هر جای دنیا شروع خیلی پیچیده‌ای داشته است. به این دلیل که رگولاتوری بازار سرمایه خیلی مهم است. در هر جای دنیا افراد به بازار سرمایه اعتماد و اطمینان دارند.

اگر بی‌اعتمادی در بازار سرمایه شکل بگیرد شرکت‌های خیلی زیادی آسیب می‌بینند، از جمله شرکت‌های IT و ایران هم از این قضیه مستثنی نبوده و رگولاتوری ایران نسبت به مابقی جاهای دنیا بسیار‌ پیچیده‌تر است. به همین دلیل حاکمیت هم در اوایل انگیزه نداشته و مسئله را جدی نگرفته و الان چندین سال است که همه منتظر هستند یک ورود به بازار موفق داشته باشد و امیدوارم تپسی در این فرآیند موفق باشد.  مهم‌ترین چالش‌هایی که تا الان داشتیم ارزش‌گذاری دارایی‌های نامشهود بوده و به نظر من هنوز همین است. باید این چرخه یک بار برود و تجربه شود، همانطور که می‌گوییم یک استارتاپ باید MVP بدهد و در بازار برود و فیدبک بگیرد. واقعا فکر می‌کنم یک استارتاپ هم باید وارد بازار بورس شود، افراد فیدبک آن را ببینند، ببینیم چه کسانی سهام‌ها را می‌خرند،  چطور می‌خرند، معامله می‌شود یا خیر و بعد ببینیم که آیا حالا می‌ارزد استارتاپ‌های دیگر بیایند، آیا ارزش‌گذاری درست اتفاق می‌افتد؟ برای همه ما هم طبعا تجربه اول است که در این فضا هستیم. ولی فکر می‌کنم احتیاط خیلی زیاد در بازار سرمایه و کم‌انگیزه‌بودن دو دلیل عمده‌ای است که این اتفاق تاکنون نیفتاده. امیدوارم این اتفاق بیفتد چون اگر نیفتد، فکر نمی‌کنم سال‌های آینده سال خوبی برای اکوسیستم استارتاپی باشد.

  • در صحبت‌های شما حس کردم که احساس خطر زیادی نسبت به آینده اکوسیستم استارتاپی ایران می‌کنید، درست است؟

حس اشتباهی نیست، در واقعیت ناامیدی نیست. آدم این حرف‌ها را می‌زند و رسانه‌ها هم منتشر می‌کنند، به این هدف که حواسمان باشد. من به نقطه ناامیدی نرسیده‌ام ولی خطر وجود دارد و این چیز به نظر من بدیهی است. مجموعه افراد که زنجیره اصلی این اکوسیستم را تشکیل می‌دهند، در نهادهای خصوصی، دولتی، خود استارتاپ‌ها. به نظر من دانشگاه‌ها همه باید حواس‌جمع باشند. دانشگاه‌های ما بسیار، بسیار، بسیار ضعیف عمل می‌کنند، نقد من به دانشگاه‌ها در این حوزه همیشه خیلی پررنگ بوده. اگر قرار باشد حواسشان نباشد، بله خطر خیلی جدی است و به نظر من ناامیدی هم پشت‌بند این خطر است.

ارسال دیدگاه
امتیاز بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.