بمانید برای خلق آینده با شکوه

سرمقاله ۱۷۶ اکبر هاشمی

0

خاطره جمعى ما حوادثى تلخ تر از کرونا را به یاد دارد. ۱۶ سال پیش در اولین شب زلزله بم ۱۸ ســاعت بعد از وقوع زلزله در تاریکى شب به بم رسیدیم. شهر در سیاه چاله تاریک وهمناکى فرو رفته بود.

خاطره جمعى ما حوادثى تلخ تر از کرونا را به یاد دارد. ۱۶ سال پیش در اولین شب زلزله بم ۱۸ ســاعت بعد از وقوع زلزله در تاریکى شب به بم رسیدیم. شهر در سیاه چاله تاریک وهمناکى فرو رفته بود.

تنها چراغ هاى شهر ســتاره هایى بودند که خودشان را به زمین رسانده بودند تا ببینند بر سر هزاران انسان زنده به گور شــده چه آمده است؛ چیزى که ما تا فرداى آن روز که ســپیده ســر بزند از آن بى خبر بودیم.

در تاریکى شــب کورمال کورمال رد ناله اى را گرفتیم . مردى میانسال در میان تل آوار کنار جسد همسرش سرش را میان دستانش گرفته و با درد مى گریست. تســلایش دادیم. بغضش را که فرو خورد، گفت براى مرگ عزیزانش نمى گرید؛ جنازه کودکــش را گم کرده بــود.

«وقتى جنازه دختــرم را از زیر آوار بیــرون آوردم، رفتم داخل تا همسرم را بیرون بکشم. وقتى آمدم بیرون دیگر جنازه دخترم نبود.» ماموران شهردارى براى همه گیر نشــدن بیمارى، جنازه دختــر را برده و دفن کــرده بودند.

۱۶ ســال گذشــته امــا همچنان بــا درد گم گشتگى آن مرد زندگى مى کنم و تصویر اجساد هزاران انسانى که به خاطر جلوگیرى از شــیوع ویروس در گورهاى دسته جمعى دفن شــدند. وقتى از بم بازگشتم، زندگى عادى نداشــتم. تا ماه ها در شــوک به سر مى بردم.

ایــن روزها همان شــوک بم به سراغم یا به سراغمان آمده و نمى دانیم چه بر سرمان آمده یا چه خواهد شد. هیچ گاه از مرد نپرسیدیم شغلت چیست، در مصیبتى که نازل شــده بــود، چه اهمیتى داشــت شغلش چیســت.

امروز هم در این مصیبت پیش آمده که متاســفانه ابعاد وسیع ترى در جهان خواهد یافــت، در این لحظه چه اهمیتى دارد بر سر کسب و کارمان چه آمده. یک چیز مهم اســت؛ اینکه ابتدا خودمان را دوســت داشته باشــیم و مراقبت کنیم.

وقتى مى توانیم از خانواده و دوســتانمان به خوبــى محافظت کنیم کــه خودمان قوى باشــیم. آنها که کارفرما هســتند، باید از نیروها و هم تیمى هایشــان مراقبت کنند و بهترین کار در خانه نگاه داشتنشان است.

این بحران چند ماه بعد تمام خواهد شــد. عرب هــا مثلــى دارند که وقتــى مصیبت فراگیر شــود، تحمل آن براى همه آسان تر مى شــود. ما هم به تبع تعطیلى کشــور، استارتاپ ها و…مثل هر کسب و کار دیگرى در شنبه، آسیب هاى مالى دیدیم ولى مثل یک خانواده قرار گذاشتیم به جاى تعدیل، کنار هم بمانیم شنبه را آنلاین منتشر و هر درآمدى که به دست آمد را بین هم تقسیم کنیم تا این بحران را پشــت ســر بگذاریم.

باید یادم باشد و یادمان باشد ما کسب و کار را براى کسب و کار راه نینداخته بودیم، هر بیزینســى فقط محلى بــراى امرار معاش اســت و اصل انســانیت و مهر ورزى است.

حرف آخر: نمى دانم هفته دیگر یا هفته هاى دیگر زنده خواهم بود که سرمقاله بنویسم یا نه، اما الان تنها یک چیز مهم اســت؛ در خانه بمانیم، از دور هواى همدیگر را داشته باشیم، آنچه داریم را بین هم تقسیم کنیم کم یا زیاد و همدیگر را دوست داشته باشیم.

این روزها به زودى تمام خواهد شد و این بار بازگشت ما که بر بســتر اقتصاد دیجیتال زیســت مى کنیم، بازگشــتى شکوهمند خواهد بود. این مصیبــت تلخ و ویرانگر در کنار همه ویرانى و مرگ هایش، براى اقتصاد دیجیتال ایران نقش پیشــران را داشــت؛

راهى را که باید در ۱۰سال مى پیمودیم، در چند ماه پیمودیم و این بار که اســتارتاپ ها بازگردند، دیگر سهمشــان از اقتصاد ایران یک درصد نیست. این مردم و مسئولان هم دیگر آن مردم آفلاین گذشته نیستند.

آینده امیدبخش انتظار همه ما را مى کشد. بیاییــد در خانه بمانیم و آینده با شــکوه را خلق کنیم و پــس از فروکش کردن بحران، آن را بهتر از قبل بسازیم. خواهش مى کنم، تمنا مى کنم در خانــه بمانید تا بمانید ما را نقد کنید، بنوازید. فقط بمانید و بمانید؛ چه دوست، چه منتقد، چه… بمانید

ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.