شاه ریچارد باشید

5/5 - (1 امتیاز)

فیلم کینگ ریچارد (King Richard) به کارگردانی رینالدو مارکوس گرین، یک درام خانوادگی در ژانر فیلم‌های ورزشی است که در سال‌۲۰۲۱ توسط کمپانی برادران وارنر پیکچرز اکران شد و جایزه بهترین بازیگر مرد در معتبرترین جشنواره‌های فیلم از جمله بفتا، گلدن‌کلوپ و اسکار را برای ویل اسمیت به ارمغان آورد، اما این موفقیت‌ها تحت تأثیر سیلی آبداری قرار گرفت که ویل اسمیت زیر گوش کریس راک، مجری اسکار خواباند. حالا ویل اسمیت تا ۱۰سال از حضور در مراسم اسکار و هر آنچه که به اسکار مربوط می‌شود، محروم است اما او یک اثر جاودانه را خلق کرده است در نقش ریچارد ویلیامز.

ریچارد، پدر خانواده‌ای است با سطح مالی پایین ‌و با آرزوهای کام‌نیافته دوران کودکی! با ترس‌ها و دلهره‌ها و کمبودها و کتک‌خوردن‌ها حتی در دوره میانسالی و در مقابل دیدگان فرزندانش.

فیلم کینگ ریچارد در نگاه نخست، قصه خواهران ویلیامز، 2ستاره مشهور دنیای تنیس است؛ یعنی سرنا و ونوس. اما این فیلم جذاب و تماشایی بیش از هر فرد دیگری، قصه مبارزه ریچارد برای رسیدن به آرزوهایش است. پدری رنگین‌پوست که بیش از 30سال پیش همه تلاشش را به کار می‌بندد تا قهرمانانی در تاریخ جهان ثبت کند. این فیلم، داستان آرزوهای ریچارد است.

در فیلم کینگ ریچارد با خانواده‌ای طرف هستیم که 5 دختر دارند! ریچارد خودش را پرورش‌دهنده قهرمانان ورزشی معرفی می‌کند. وقتی متوجه می‌شود که از دنیای تنیس به چه میزان می‌توان درآمدزایی کرد، به منزل می‌رود و به همسرش می‌گوید: ما به 2دختر دیگر نیاز داریم!

 چرا باید کینگ ریچارد را ببینیم؟

اما چرا باید در یک نشریه کارآفرینی و استارتاپی، به چنین داستانی توجه کنیم؟ کافی است یک‌بار این فیلم سینمایی را ببینید؛ فیلمی که محال است به تماشاگر اجازه بدهد که حتی یک لحظه نگاهش را از آن برگیرد؛ به خاطر شخصیت‌های جذابی که این فیلم دارد و به خاطر صداقت عجیب و غریبی که دوربین با تماشاگر در میان می‌گذارد.

داستان کینگ ریچارد از این جهت برای یک کارآفرین می‌تواند سرمشقی درجه یک باشد که به بیننده این پیام بسیار مهم را می‌دهد: مهم نیست الان در کجا قرار داری، مهم نیست چقدر بی‌عدالتی تحمل کرده‌ای، مهم نیست چقدر در زندگی‌ات با کمبود مواجه بوده‌ای و اصلا مهم نیست چقدر پول نقد در جیبت داری! بلکه مهم این است که تو از آینده چه می‌خواهی، مهم این است که تو چه چیزی را ترسیم می‌کنی، تو در نقش رهبر یک تیم یعنی پدر یک خانواده چقدر برای فرزندان یا برای اعضای این تیم، نقشه‌های بزرگ و بلندمدت و اهداف بزرگی ترسیم کرده‌ای و چقدر جرأت داری که برای این اهداف بجنگی و به چه قیمتی حاضری بجنگی؛ آیا حاضری روی زمین بیفتی؟

کینگ ریچارد قهرمان درجه یک سیلی‌خورده و تیپاخورده روزگار است. او ملغمه و انبانی از نداشته‌ها و آرزوهای فروخورده است، اما چیزی را در ذهنش دارد که همگان آن را نمی‌بینند. سخت‌جان است و سختکوش و مصرانه روی تصمیمی که گرفته و آینده‌ای که ترسیم کرده، تمرکز دارد.

این شخصیت البته ضعف‌های زیادی هم دارد. یک‌دنده و لجوج است؛ از ریسک‌کردن می‌ترسد؛ آنجا که به دختر نوجوانش یعنی ونوس اجازه حضور در مسابقات را نمی‌دهد، از ترس باختن. درحالی‌که همیشه نیاز است که در مسیر رسیدن به اهداف، ریسک کرد. در نهایت ریچارد هم ریسک می‌کند و متوجه می‌شود که شکست هم بخشی از مسیر رسیدن به موفقیت است. حاصل ریسک می‌تواند درخشان باشد. حاصلش می‌تواند 2ستاره برتر تنیس جهان یعنی ونوس و سرنا ویلیامز باشد.

طی روز‌های اخیر مسابقات تنیس اوپن آمریکا در حال برگزاری بود. سرنا هم حاضر بود و در نهایت از‌ دنیای تنیس هم خداحافظی کرد. البته خودش طی مصاحبه‌ای اعلام کرد که این کارش خداحافظی نام ندارد، بلکه مرحله‌ای از رشد است و حالا می‌خواهد به بخش‌های دیگری از زندگی‌اش بپردازد. او با کسب 23 گرند اسلم دنیای تنیس را به جوان‌ترها واگذار کرد، اما این ستاره درخشان طی 30 سال گذشته مناسبات زیادی را بر هم زد.

همه‌اش را به نوعی مدیون پدرش هم است. ریچارد قصه ما عمیقا باور داشت که ستاره‌های درخشان پرورش می‌دهد. حتی جاهایی که انکار شد و کتک خورد، کوتاه نیامد. سرنا در مصاحبه‌ای که بعد از مسابقات اخیر داشت، گفت: اگر ونوس نبود، سرنا هم نبود. اما فیلم کینگ ریچارد می‌گوید: اگر ریچارد نبود، جهان تنیس هیچگاه این دو قهرمان را به خود نمی‌دید.

داستان ریچارد، داستان کوتاه‌نیامدن‌ و عقب‌نکشیدن است. حتی آنجا که رنگ پوستش، طبقه اجتماعی‌اش، عقایدش و باورش مورد تمسخر قرار گرفت. او حتی یک قدم هم عقب نکشید و حتی یک بار هم به تسلیم‌شدن فکر نکرد.

ریچارد گاهی یک‌دنده و لجوج است، گاهی همه اطرافیان را به باد انتقاد می‌گیرد، گاهی همه از او انتقاد می‌کنند، به برنامه‌هایش و به افکارش شک می‌کنند و حتی بیننده را هم به انتقادکردن وامی‌دارد. گاهی حتی منفور است. انگار زیادی نخراشیده عمل می‌کند و خودخواه است، اما ریچاردی که مانند یک پدرسالار عقایدش را جلو می‌برد، تجسم قهرمانی دخترانش را به نوعی تجسم رسیدن به آرزوهایش می‌داند؛ آرزوهایی که به اهدافی مستحکم تبدیل شده‌اند و او به‌شدت هرچه تمام‌تر به آنها باور دارد.

از کینگ ریچارد می‌توان آموخت که باید پای باورهای‌مان بایستیم و به آنها وفادار باشیم. باید ریسک کنیم و باید به آرزوهای‌مان متعهد بمانیم و برای‌شان بجنگیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.